تاريخچه:
در اول ماه مه 1886 ميلادي، پليس شيكاگو با حمله به تظاهرات گسترده كارگران، كه براي هشت ساعت كار در روز، وحق تشكيل اتحاديه هاي كارگري برپا شده بود، آنان را به خاك و خون كشيدند. چند روز بعد از اين واقعه دادگاه چندتن از رهبران كارگران را محاكمه و به مرگ محكوم كرد. يكي از رهبران كارگران اعتصابي، پس از اعلام رأي، در برابردادگاه چنين گفت: " كارگران اينك دريافته اند كه مي توانند با اتحاد و همبستگي، و مبارزه جمعي بر مشكلات خود فائق آيند. آنان مي دانند كه چه قدرت عظيمي در اتحاد ايشان نهفته است، به همين علت است كه كارفرمايان با تمام توان مي كوشند تا اتحاد كارگران را بشكنند، و ميتينگ كارگران را به خاك و خون بكشانند. ما كارگران گردهم آمديم تا اندكي از حقوق خود را باز پس بگيريم؛ اما اكنون از دادگاه و زندان سر در آورده ايم. آيا اين است معناي برابري و عدالت در جامعه ما؟ امروز اگر صداي حق طلبانه ما را با گلوله خفه مي كنيد، مطمئن باشيد كه اين صداها از اين پس خاموش شدني نيست، بلكه هر روز طنين آن رساتر خواهد شد." رهبران كارگران شيكاگو به دست مستكبران جان باختند؛ اما حقانيت گفته هايشان به تدريج بر همگان مسلم شد. در سال 1889 ميلادي، كنگره بين المللي كارگران در پاريس، به پيشنهاد نماينده كارگران امريكا، روز اول ماه مه را به عنوان روز جهاني كارگر برگزيد و در پي آن در بسياري از كشورهاي دنيا، كارگران، با برپايي اعتصاب و تظاهرات گسترده، اين روز را گرامي مي دارند.
برای تو می نویسم واز تو ٬از تو که روح وقلب و جان من خواهی شد...
با رویایت خواهم ماند همچنان به نشانه ی عزمم نه دستم قلبم را بالا خواهم برد اسب دلم را زین خواهم کرد انتظارم را همسفرم خواهم آمد به سویت تابنگارم الفاظ عشق را در جای جای قلبت تا بدانی نوازنده ی شبهای با تو بودن چه کسی است...
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*
*
..::: در انتظار تو :::..
مرحم بذار رو این دل آخه داره می سوزه
تو انتظــــــــار نشستم هنوزم که هنوزه
بگو دلم چه جوری می تونه باشه بی تو؟
تو حسرت بودنم واسه یه لحظـــــــه باتو
حرفای من به جز تو راهی نداره جایی
من منتظر نشستم به من بگو کجایی؟
امانتت هنـــــــــــوزم می تپه توی قلبم
اگر که تو نیایی می میره بی تو نم نم
بیا،بمون،نمیره...این دلی که اسیره
بدون که با تو بودن آغــاز یک مسیره
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
انتظار !!! واژه ی غریبی است ... واژه ای است که روزها یا شایدم ماه هاست
که با آن خو گرفته ام . که چه سخت است انتظار . هرصبح طلوعی دیگر است
بر انتظار فرداهای من ! خواهم ماند تنها در انتظار تو . چرا نوشتم در برگ تنهاییم
برای تو ، نمی دانم
چه انتظارعظيمي نشسته در دل ما هميشه منتظريم و كسي نمي آيد صفا گمشده آيا بر اين زمين تهي مانده باز مي گردد ؟ اگر زمانه به اين گونه - پيشرفت اين است بي ترديد حصار كاغذي ذهن را ز هم نشكافت و خواهش من و تو نيم گامي از تب تن نيز دورتر نگذشت كه در حصار تمناي تن فرو مانديم و در كوير نفس سوز« من » فرو مانديم نه از حصار تن خويشتن برون گامي نه بر گسستن اين پاي بندها، دستي *** هميشه مي گفتم: « من و سكوت؟ محال است « سكوت، عين زوال است « سكوت، - يعني مرگ ! *** سكوت، نفس رضايت سكوت، عين قبول است سكوت، - كه در زمينه اشراق اتصال به حق - دراين زمانه نزول است . سكوت، يعني مرگ . *** كجاي اي انسان ؟ عصاره عصيان چگونه مسخ شدي با سكوت خو كردي تو اي فريده هر آفريده - بر تو چه رفت ؟ كز آفريده خود از خداي بي همتا به لابه ،مرگ را آرزو كردي ؟ 



در هـوای انتـظارت می زنم پـر نازنین
بر سـرایت تا نهایت می زنم در نازنین
در فضای دلنشین بـزم دلچسب حضور
جام شوق دیدنت را می کشم سر نازنین
می روم تا انتـــهای خط عشـق انتظار
تـا نشینم از فـراقت کنج سـنگر نازنین
از خیابان وصالت بگـذرم چون سایه ای
تـا نشان یابم ز روی ماهت آخـر نازنین
خاک پایت را که بوی سیب شیرین می دهد
چون تبرّک می نهم بر سینه و سر نازنین
گم نشد هرگـز تبـسّم از لبـم با نام تو
یاد تو کرده بپــا در سینه محشر نازنین
می سـپارم انتظارم را به دست لحظه ها
از اسارت تا رهــایی می زنم سـر نازنین
قلب مرا ميان غمت جا گذاشتي
رفتي و در سكوت تماشا نموده ام
رفتي و سهم عشق براي دل تو بود
يك بغض كال، يك سبد از درد بي كسي
گفتي بهار مي رسد اما دروغ بود
مجنون ديگري شدي و دشت پيش روت
گفتي كه از بهشت نصيبي نبرده اي
يك قطره اشك سهم من از روزگار شد
گفتم از آتش عشقت چه كنم گفت بسوز

هر شب به ياد ماه و هر روز در انتظار
من در جاده های خلوت ديدار در انتظار
هر لحظه در كلاس درس در وقت زندگی
وقتی كه می شوم خسته وتنها می روم در انتظار
وقتی صدای رهگذری از دور ميرسد
من می روم دوباره در خيال كسی در انتظار
هر لحظه می شود تمام و ناگهان می شود شروع
تعريف قصه های تلخ خودم برای خودم در انتظار
يك عمر بی قرار و يك لحظه در سكوت
من می روم دوباره از پی حرفی در انتظار
زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي
هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم
گرنیایی تا قیامت انظارت می کشم منت عشق از نگاه پر
شرارت میکشم ناز چندین ساله از چشم حقارت می کشم تا
نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم

تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تـو بهونــه هر عاشق واسه زنده بودنی
تــو امیــد انتظـاری تـو دلای نــا امیــد
مثــل دیــدن ستــاره تــو شبــای نـا پدید
بـا توام بــا تو کـه گفتی تکیه گـاه عاشقـایی
می دونم یه دنیا نوری ساده ای بی انتهایی
مثل لالایی بــارون تــو کــویــر بـی صـدایی
تو خود عشقی میدونم نـاجی فــاصـلـه هـایی
عمریــه دلم گـرفته گِـلـه دارم از جـدایـی
خدای همیشه حاضر تو کجایی تو کجایی
تو کجایی.. تو کجایی..

انتظار ...
موريانه هاي بدبيني
رژه مي روند
بر چين هاي مغز من
خيره مي شوم
به سفيدي ديوار روبرو
فكر من اما...
جايي ديگرست
در همين نزديكي
خانه ايست
در انتظار معشوق من
گلويم مي گيرد
چشمه مي شود چشمم
انگار تا به ابد مي خواهد لبريز باشد
ساعت ها
كلنجار رفته ام با خود
براي گفتنش
بغض كرده ام،
اشك ريخته ام
خيره شده ام
و گفته ام برود
داغ شده ام
سرگيجه گرفته ام
رفته است
سست شده ام
فرو ريخته ام
شكسته ام
نفسم سنگين شده،
چشم من
براي ديدن شماره اي آشنا
بروي گوشي ام خيمه زده است
خداي من
امشب در كدامين ملكوتت
آرميده اي
كه بي حضور تو
لحظه هاي انتظار پرعذاب من
به سر نمي رود
خداي من
وردي بخوان
فراموشي ام با تو
تا باز كه مي بينمش
به خاط نياورم هرگز
امشب را
خداي من
دستي بكش
بي قرار مي كند
روحم را،
اين درد جسماني
مي پيچم به خود
فكر من اما
جايي ديگرست
كاش صبح شود
كاش اين شب
براي هميشه
محو شود از خاطرم
من نيستم
آن كه مي بيند
مي شنود
مي خندد
او من نيست
من اينجايم
مي پيچم به خود
مي نويسم عذابم را
من اينجايم
خيره به سفيدي دفتري
كه سياهي خطي
پُر مي كندش هر دم
من اينجايم
در همين نزديكي
خانه اي
انتظار
معشوق مرا
مي كشد ...

|
|

چشم انتظار تو در کوچه های شب
سر مِیکنم ترانه عشقت برای شب
نسیم گمشده و انتظار من
در لحظه های راکد و بی ادعای شب
شاِید خِیال تو مهمان پونه هاست
مست از گناه و لذت شب پونه های شب
اشک از دو چشم تو تصوِیر کودکی
افتاده بر دل اِین غنچه های شب
شمعی بِیاد تو روشن کنار من
اشکی بِیاد تو بر گونه های شب
ِیک شب بدون تو مِیمِیرم از غمت
چشم انتظار تو در کوچه های شب


تا اون روزی که خورشید، دیگه نتابه
تا اون لحظه اون روز
تا اون شب که ماه، دیگه نبینه
عکسشو رو تن رود
تا اون شب، تا اون روز
میمونم در انتظار تو
تا اون شب، تا اون روز
میخونم من به یاد تو
تا اون روزی که ابر، دیگه نباره
اون بهار، اون زمستون
تا اون شب، که ماه و ستاره
بیافتن از طاق آسمون
تا اون روزی که موج ها گم کنن
راه رسیدن به ساحل
تا او لحظه که دریا بگذره
از پل رنگین کمون
تا اون شب، تا اون روز
میمونم در انتظار تو
تا اون شب، تا اون روز
میخونم من به یاد تو
تا اون روزی که غروب چشمام
طلوع آفتاب و ببینه
تا اون شب که دشنه مرگ
به تن خورشید بشینه
تا اون روزی که موج ها گم کنن
راه رسیدن به ساحل
تا او لحظه که دریا بگذره
از پل رنگین کمون
تا اون شب، تا اون روز
میمونم در انتظار تو
تا اون شب، تا اون روز
میخونم من به یاد تو

عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی از فراقش سوختن
عشق یعنی سر به در آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی بنده فرمان شدن عشق یعنی تا ابد رسوا شدن
عشق یعنی گم شدن در کوی دوست عشق یعنی هر چه در دل آرزوست
عشق یعنی یک تیمم یک نماز عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی یک تبسم یک نگاه عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه
عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره و در یا شدن
عشق یعنی پیش محبوبت بمیر عشق یعنی از رضایش عمر گیر
عشق یعنی زندگی را بندگی عشق یعنی بندگی آزادگی